۱۳۹۴ دی ۱۲, شنبه

میلاد آریایی (ادهم طیبی) جاسوس وزارت اطلاعات در میان رانندگان تاکسی و پناهندگان ایرانی در آلمان

یکی ازشیوه های نفوذ وزارت اطلاعات در میان  ایرانیان و پناهندگان سیاسی  ، فرستادن ماموران و
عوامل خود با اسامی مستعاردر میان ایرانیان تحت عنوان کارگر و راننده تاکسی و یا تعمیرکار ساختمان و ....میباشد . هدف  اصلی رژیم از گماردن عواملش به این گونه کارها،ازیک طرف عادیسازی و ازطرف دیگر کسب اطلاع از وضعیت ایرانیان و جاسوسی میباش . آنها ابتدا سعی میکنند که چراغ خاموش حرکت کرده سوژه خود را مورد  ارزیابی قرار دهند و سپس ......

لینک به منبع 

میلاد آریائی ادهم طیبی مامور وزارت اطلاعات یا راننده تاکسی وجاسوس ونفوذی گشتاپوی ملاها؟
در مورد مزدور وزارت اطلاعات نوشته بودیم :‌
میلاد آریائی یا ادهم طیبی با اسم مستعار (مسعود طیبی) مزدور اطلاعات وعضو برون مرزی سپاه
تروریستی قدسدر بحبوحه جنگ آمریکا عراق با سرقت یک دستگاه خودرو وسلاح مجاهدین و تهدید به قتل یک مجاهد دیگر در بغداد متواری شدو ازطريق كردستان عراق و با همكاري پايگاههاي وزارت اطلاعات ايران در آن منطقه به ايران و از طريق شهرهاي ايراني بانه و سقز به تهران رفت.
 . سپس سپاه قدس و وزارت اطلاعات مخفیانه او را از طریق کردستان به ایران بردند و بعد از دیدن دوره آموزشهای تروریستی اورا ، بایک پاسپورت قلابی که وزارت اطلاعات تهیه کرده بود، به خارج صادر کردند تا از او برای فعالیت های جاسوسی و هم چنین اطلاعاتی علیه پناهندگان ایرانی به طور عام و مجاهدین خلق ایران به طور خاص استفاده کند . لدی الوروی او مانند بسیاری از بریده مزدوران دیگر ازجمله محمد حسین سبحانی برای عادیسازی یک سناریوی مسخره فرار از دست وزارت اطلاعات سرهم کرد که هیچ کس را فریب نداد و ازهمان اول ماهیت خودش را لو داد .
میلاد آریائی یا ادهم طیبی  چه ماموریتی در آلمان ودر میان ایرانیان دارد.
ماموریت های این مزدور عبارتند از :‌
۱-جاسوسی و کسب اطلاعات در میان ایرانیان و بویژه مجاهدین خلق ایران وشورای ملی مقاومت
۲- شرکت در اکسیوهای چند نفره وزارت اطلاعات در کشورهای مختلف از جمله فرانسه و فیلمبرداری از این مراسم
۳- نوشتن مطالب بی سروته و مضحک بر روی سایتهای وزارت اطلاعات که نشاندهنده بی سوادی و حماقت بی حد وحصر او میباشد.درحالی که کوس رسوایی رژیم ولایت فقیه بعد از برجام در همه جا به صدا در آمده است . او تلاش میکند که رژیم ولایت فقیه را بزک کرده و آن را قدرتمند نشان بدهد . او در نوشته هایش سعی میکند ک ته کفش آخوند روحانی با با ولع بلیسد .
ماموریت های واگذار شده  میلاد آریایی در  آلمان
پس ازورود میلادآریایی در سال .... به آلمان، وزارت اطلاعات  ابتدا او را به یکی از ماموران قدیمی خودش به نام علی اکبر راستگو وصل کرد تا مسایل او را حل وفصل نماید .
علی اکبر راستگو مسول یک انجمن پوششی  سه نفره وزارت اطلاعات به نام آوا میباشد. او هم چنین مسولیت اجرایی تلویزیون مردم (تلویزیون وزارت اطلاعات) را نیر بعهده دارد که مجری آن مزدوری به نام پارسا سربی میباشد .
مسعود طیبی از همان ابتدا به دلیل این که خودش را بالاتر از علی اکبر راستگو میدانست، تحت مسولیت راستگو کار نمیکرد. به همین دلیل وزارت اطلاعات طی یک جلسه توجیهی تغیراتی در کار او به وجود آورد و ریل کار و ماموریت اش را به شکل زیر به او ابلاغ کرد :
« حالا که با راستگو مشکل داری ،ما کارهای مستقلی را برای تو درنظر گرفته ایم . یکی از اهداف ما جمع آوری اطلاعات از پناهندگان ایرانی وبویژه مجاهدین است. ازآنجا که توفرد شناخته شده و لو رفته ای هستی و مجاهدین هم تو را قبلا افشا کرده اند، باید یک نام ناشناس برای خودت انتخاب کنی و با این نام به مجاهدین نزدیک بشوی ولی حواست باشد که خیلی به مجاهدین نزدیک نشوی زیرا سریعا میسوزی ، درتماس باهواداران مجاهدین هیچگونه مخالفتی از خودت نشان ندهی و .... .
اداره حراست آلمان هر ساله به جامعه ایرانی وبین المللی در زمینه فعالیت های وزارت اطلاعات در آلمان گزارش میدهد  بطور مثال: در گزارش سال۲۰۱۱ در مورد فعالیت های وزارت اطلاعات در آلمان مینویسد:
«فعاليتهاي جاسوسي ايران كه عليه آلمان صورت ميگيرند، اغلب توسط وزارت اطلاعات انجام ميشوند. يك موضوع محوري در فعاليتهاي جاسوسي  [ايران] شناسايي مخالفان تبعيدي در بين جامعه ايرانيان مقيم آلمان مي باشد كه جمعيت آنها به 50.000 نفر بالغ ميشود. در اين رابطه سازمان مجاهدين خلق ايران MEK و بازوي سياسي آن شوراي ملي مقاومت ايران NWRI  به طور خاص در مركز اين فعاليت‌ها قرار دارند. علاوه بر اين واواك يك علاقه شديد عملياتي براي شناسايي اهدافي در آلمان، بخصوص در بخش سياست خارجي و امنيتي، از خود نشان ميدهد. در راس اين فعاليتها جمع آوري اطلاعات در مورد تاسيسات آلمان در داخل  خارج از كشور  و همچنين برخورد با شهروندان  آلماني قرار دارد.» در انتهاي گزارش تحت عنوان ”ارزيابي” چنين آمده است : «اصلي‌ترين وظيفهدستگاه جاسوسي رژيم، حفاظت و تثبيت رژيم فعلي است. از اين رو در آينده نيز رژيم ايران روي اپوزيسيون ايران در آلمان تمركز خواهد داشت. »
وزارت اطلاعات و مرحله بندی کار با میلاد آریایی
رابط میلاد آریایی در یک جلسه توجیهی به او میگوید :‌کار تو شامل سه مرحله میباشد .
مرحله اول : ابتدا ازکارهای ساده یعنی کار در میان مغازه داران ایرانی و گروههای سیاسی غیر فعال شروع میکنیم . تا مدتی هم بطور فشرده با هم کار میکنیم تا کمی به  چم و خم کارها مسلط بشوی .
مرحله دوم :‌ برای این که نگویند که تو از کجا پول می آوری و اموراتت را میگذرانی باید یک منبع در آمد برایت دست وپا کنیم . مثلا یک تاکسی تهیه کنیم و مشغول به کارشوی . ضمن این که تاکسی خودش بهترین محمل برای رفتن و دوست شدن با ایرانیان میباشد .
مرحله سوم:‌ اگر خوب کار کنی ،تجربه نشان داده که باید بتوانی وارد شبکه هواداران مجاهدین  بشوی. ولی در نزدیک شدن به  مجاهدین باید حواست جمع باشد زیرا آنها خیلی خیلی هوشیار هستند.
اهداف وزارت اطلاعات
اهدافی که ما دنبال میکنیم به قرار زیراست :‌
اولا :‌ حضوردرمیان ایرانیان کلن  باعث اشرافی به وضعیت ایرانیان میگردد که برای روز مبادا بدرد ما خواهد خورد ، شناسایی مخالفین و فعالین گروههای سیاسی بویژه مجاهدین ، شناسایی پناهندگانی که جدیدا به آلمان آمده اند، تشویق ایرانیان به بازگشت به ایران ، بدست آوردن رد و آدرس مخالفین و ....
ثانیا: درشبکه رانندگان تاکسی تعدادی قابل توجهی ایرانی وجود دارد . کنترل این شبکه برای ما یک کار پراهمیتی میباشد که توباید این کار را بکنی، مواضع آنها را در بیاوری و ....
ثالثا : ازآنجا که ازاین طریق درآمد خوبی خواهی داشت، میتوانی ماموریت های ویژه ای نیزعنداللزوم انجام بدهی .
 برای این که در کارت موفق شوی و نفوذ بکنی، من ازطریق یکی ازافراد با تجربه و ناشناخته خودمان به تو کمک خواهم کرد. من ازطریق یک رابط تورا به یک شرکت تاکسیرانی معرفی میکنم . وقتی که مدتی کار کردی و تجربه بدست آوردی ، خودت یک شرکت تاکسی میزنی و چند تاکسی نیز برایت فراهم میکنم که کارت گسترده تر بشود .
مشخص کردن قیمت و نرخ مزدوری
در این نشست توجیهی رابط وزارت اطلاعات ، میزان حقوق ثابت و ماموریتی، را به او ابلاغ کرده و میگوید برای فعالیت های فیلمبرداری در مراسم و ماموریت های دیگردر هلند و فرانسه و ... نیز حقوق جداگانه دریافت خواهی کرد .
درپایان  این ملاقات ، مبلغی دم دستی به او داده میشود و نحوه ارتباط با خودش را به او میگوید.
کار عملی با میلاد آریایی شروع میشود.
پس ازآموزشهای اولیه و طی کردن مرحله اول و گرفتن گواهینامه رانندگی به مرحله دوم وارد میشود :
الف : یک مامور ناشناس وزارت اطلاعات، به یک راننده تاکسی هوادار مجاهدین زنگ زده و به او میگوید:‌ یک ایرانی به نام میلاد آریایی تصدیقش را گرفته و میخواهد راننده تاکسی بشود، آیا میتوانی در زمینه یاد گیری مسیرها کمکش کنی ؟ حتی اگر خواسته باشی و ازکارش راضی بودی، میتواند برای خودت هم کارکند. میلاد آریایی مدتی در این شرکت تاکسیرانی که مسولش یک هوادار بوده است مشغول به کار میشود تا جمع آوری اطلاعات از ملاء هوادران بپردازد.
مدت کمی  بعد که این هوادار در مراسم سالانه مقاومت در ویلپنت پاریس ،عکس میلاد آریایی را درتابلو عکسهای مزدوران وزارت اطلاعات می بیند، متوجه میشود که از وزارت اطلاعات کلک خورده است. بلافاصله بعدازبرگشتن از کهکشان این مزدور را اخراج میکند. اوطی مدت کمی که راننده بوده است تلاش میکرده که هیچگونه ضدیتی از خودش بارز نکند . تابه جمع آوری اطلاعات بپردازد. پس معلوم میشود که علت اصلی این که او اسمش را از مسعود طیبی به میلاد آریایی تغییر داده بوده است برای جاسوسی بوده است .
ب : ‌پس ازاخراج میلاد آریایی از این شرکت تاکسیرانی هوادار، وزارت اطلاعات مجددا دست بکار شده تا او را دریک شرکت هوادار دیگر بکار بگیرد . این بار این نقش به علی قشقاوی( یکی از مزدوران برون مرزی سپاه قدس که قبل از حمله ۱۰ شهریور برای شناسایی و زمینه سازی حمله به اشرف رفته بود ) واگذار میشود که موفق نمیشود.
ج :‌ ازشیوه های دیگر او برای نفوذ درمیان ایرانیان، برقراری روابط خانوادگی با ایرانیان میباشد، ولی با توجه به افشاگریهای مقاومت ایران در مورد این مزدور ،این تاکتیک نیزراه به جایی نبرده و شکست میخورد.
د :‌ نفوذ در میان گروههای سیاسی ایرانی
پس از این که تلاشهای وزارت اطلاعات برای نفوذ دادن میلاد آریایی درشبکه هواداران مجاهدین باشکست روبرو میشود . وزارت اطلاعات او را به عنوان فعال حقوق بشری معرفی میکند . او با این عنوان به چند گروه کوچک سیاسی نزدیک میشود و مدتی با آنها به فعالیت می پردازد ، میلاد آریایی ،بعد از مدتی آن گروهها را متلاشی میکند، بطوریکه  برخی به ایران میروند و برخی پاسیو میشوند . ولی بعد از مدتی بسرعت دستش برای سایرین نیز رو شده و ایزوله میشود.
او هنوز درکلن است و به شیوه های دیگر سعی میکند که در میان ایرانیان به جاسوسی مشغول شود .
افرادی مانند میلاد آریایی که  جزیی از نیروی تروریستی قدس و سپاه پاسداران میباشند در نهایت برای گرفتن جیره و مواجب خود تن به هر گونه خواری و حفتی میدهند.
 .
 ،برای اثبات مزدوریش وارد پروژه تروردکتر کاظم رجوی گردید، و یا مسعود دلیری در کشتار ۵۲ تن ازمجاهدین در اشرف نقش راهنما را داشت . او نیز در روز مبادا تن به هر خواری و ذلتی میدهد. بنابراین همه ایرانیان و بویژه هموطنان ما در آلمان باید نسبت به نزدیک شدن  این مزدور برای کسب اطلاعات هوشیار باشند .

خامنه ای ورژیمش بانک دار تروریسم وپدر خوانده داعش وتهدید اصلی امنیت منطقه اتی وبین المللی میباشد وبهمین دلیل مطابق مصوبه آوریل ۱۹۷۷ شورای وزیران اتحادیه اروپا ما خواهان اخراج این مزدوران از اتحادیه ارو‍پا و برگرداندن همه آنها به ایران تحت حاکمیت آخوندی هستیم

۱۳۹۴ دی ۱۰, پنجشنبه

۱۳۹۴ آذر ۲۶, پنجشنبه

میلاد آریائی (ادهم طیبی) مامور وزارت ا طلاعات را بشناسید

میلاد آریایی یکی از مزدوران وزارت اطلاعات است که در  همه  نمایش های چند نفره وزارت اطلاعات
بعنوان فیلمبردار حضور دارد« وزارت اطلاعات مدتی اورا تحت مسولیت علی اکبر راستگو قرار داده بود . این مساله خیلی به  او برخورده بود  زیرا میلاد آریایی خود ش را بالاتر ار علی اکبر راستگو میدانست و  به همین علت مدتی بسیار پاسیو شده بود . وزارت اطلاعات برای این که دل او را بدست بیاورد مدتی برایش یک وبلاگ به نام هم آواز راه اندازی کرد ولی این مساله میلاد آریایی را راضی نکرد و هم چنان از وزارت اطلاعات طلبکار مانده بود

لینک به منبع

میلاد آریایی ، نام مستعار مزدوری به نام ادهم طیبی است که بعضا خودش را  مسعود طیبی هم معرفی میکند . میلاد آریایی يكي از فرستادگان وزارت اطلاعات به خارج كشور تحت عنوان اعضای سابق مجاهدين میباشد. این مزدور هزارچهره یکبار هم در سال ۱۳۷۳ به نام فرهنگ گلستان پناهندگی گرفته بود.
در آذر ماه 1380 وقتی که همراه با یکی از مجاهدین به بغداد رفته بود . در حوالی بغداد با طرح قبلي اقدام به ربودن خودرو و سلاح از مجاهدين، نموده  و با هدف قرار دادن يكي از مجاهدين به قصد كشت از طريق كردستان عراق و با همكاري پايگاههاي وزارت اطلاعات ايران در آن منطقه  ازطریق بانه و سقز به ایران تحت حاکمیت ملاها رفت .

وزارت اطلاعات پس از ارائه آخرين آموزشها و دستورالعملها، اين مزدور را به منظور جاسوسي و زمينه سازي اقدامات تروريستي عليه پناهندگان ايراني و فعالين مقاومت به اروپا اعزام كرد. مسئول كميسيون خارجه شورا درنامه اي به عفو بين الملل در اين باره نوشت: « اين فرد مسعود طيبي نام دارد ( پناهنده سابق در ايتاليا با نام فرهنگ گلستان), و همه شواهد حاكي است كه وي فردي نفوذي بوده كه نزد ملايان بازگشته تا مانند سبحاني و شاهسوندي در توطئه هاي وزارت اطلاعات عليه مجاهدين ومقاومت ايران مورد استفاده قرار گيرد. اين فرد هرگز تحت كمترين فشاري قرار نگرفته و هيچ كمبودي نداشته است. او هرگز از چيزي شكايت نكرده بود.»
قبل از آن نيز  درگزارش مديريت ضد اطلاعات ارتش آزاديبخش تحت عنوان يك مورد مشكوك  در مورد میلاد آریایی نوشته شده است : « فردي در آذر ماه سال گذشته, به هنگام تردد در حوالي شهر بغداد,ناپديد شد.جزئيات امر (از قبيل پياده كردن غدرآميز سرنشين ديگر اتوموبيل و ربودن سلاح و خودرو) به وضوح حاكي از تباني و ارتباطات قبلي با وزارت اطلاعات براي رفتن به ايران بود. به خصوص كه بعدا نقشه و مسير حركت او از منطقه چوارتا و چومان دركردستان عراق به جانب بانه در خاك ايران, بدست آمد و در ذيل آن مسافتهاي جغرافيايي و «محمل قاچاق» و «برگه عبور» و تبديل «دينار سوئيسي» (رايج در كردستان عراق) به «دينار عراقي» نيز ثبت شده بود. هر چند همه شواهد حاكي از مزدوري و نفوذي گري و رفتن به نزد رژيم است, با اين همه, درگزارش حاضر از ذكر نام او در ليست اسامي مزدوران, صرفنظر شده تا تحقيقات به نتيجه قطعي برسد. بنا بر اين انتشار اسامي و اطلاعاتي را كه در حال حاضر امكانپذير نيست و تحقيقات درمورد آنها ادامه دارد, به گزارشهاي آينده موكول مي كنيم.»
حميد ارباب, يكي از اعضاي ارتش آزاديبخش ملي ايران كه قبل از فرارش همراه وي بوده لحظه فرار را چنين شرح مي دهد : میلاد آریایی«در بين راه بطور مشكوك وعجيبي سرعت را كم مي كرد كه بعد فهميدم مترصد عبور اكيپ پشت سري ما براي اجراي نقشه اش بوده است. ضمنا به شدت مضطرب و بهم ريخته بود. بعد از عبور از پل ”سوق العدل” حالتش طوري بود كه انگار ديگر نمي تواند رانندگي كند و قرار شد من رانندگي را به عهده بگيرم. درحالي كه سلاح و مدارك و بي سيم و كت وكيف پولم درخودرو بود از درب جلو پياده شدم تا به سمت درب راننده بيايم در اين هنگام خودرو لندكروز از جا كنده شد و از سپر محكم به من خورد به نحوي كه چندين متر آن طرف تر در وسط حيابان نقش زمين شدم و ديگر چيزي نفهميدم . دقايقي طول كشيد تا مجددا تعادلم را بدست آوردم و تازه فهميدم كه وي قصدفرار داشته و براي اين كار ميخواسته مرا هم از ميان بردارد.».

میلاد آریایی در اروپا  به همکار ی با ماموران وزارت اطلاعات مانند کریم حقی و مسعود خدابنده و محمد حسین سبحانی پرداخت . در بدو ورود وزارت اطلاعات به او گفته بود که  خودش را یک فعال حقوق بشر و فیلمبردار جا بزند
میلاد آریایی درکلیه اکسیون های چندنفره و یا جلسات مزدوران  نقش فیلمبردار را دارد تا جیره و مواجب بیشتری از رژیم دریافت کند.
وزارت اطلاعات مدتی اورا تحت مسولیت علی اکبر راستگو قرار داده بود . این مساله خیلی به  او برخورده بود  زیرا میلاد آریایی خود ش را بالاتر ار علی اکبر راستگو میدانست و  به همین علت مدتی بسیار پاسیو شده بود . وزارت اطلاعات برای این که دل او را بدست بیاورد مدتی برایش یک وبلاگ به نام هم آواز راه اندازی کرد ولی این مساله میلاد آریایی را راضی نکرد و هم چنان از وزارت اطلاعات طلبکار مانده بود . وزارت اطلاعات سعی میکند با بکار گرفتن او در کار های فیلمبرداری او را راضی نگه دارد ..هم اکنون میلاد آریایی مسئول مصاحبه های تکراری و بی محتوی با ماموران وزارت اطلاعات در تجمعات چند نفره وزارت اطلاعات میباشد . میلاد آریایی فرد بسیار فاسدی است که در حال حاضر در کلن در پوش راننده تاکسی در میان ایرانیان وپناهندگان مخالف رژیم مشغول جمع آوری اطلاعات وجاسوسی میباشد .



۱۳۹۴ آبان ۱۰, یکشنبه

سینا دشتی:‌ به یاد فرمانده کاظم

دهم اکتبر وقتى پریا و فرزاد در کنار دست خانم مریم رجوى در پاریس ظاهر شدند و خانم مریم رجوى این حضور را
شلیک به قلب ارتجاع نامید، همه ى اعضاء و هواداران مقاومت به طور بسیار طبیعى و با شناخت عمیق از ماهیت ضدبشرى رژیم ولایت فقیه، منتظر واکنش جنایتکارانه ى رژیم بودند.
از طرف دیگر شرایط بسیار متلاطم سیاسى در درون رژیم در دوران، با استفاده از عبارت مسعود "پسابرجام" و "پسا برشام" درهم ریختگى بى سابقه ى سران رژیم و جوشش تظاهرات و اعتراضات متعدد مدنى و صنفى و حقوق بشرى در داخل کشور، به نحوى إیجاب میکرد که رژیم براى حفظ تعادل مقطعى خودش به تهاجم به سوى بزرگترین وفعالترین و در حقیقت اصلى ترین دشمن خود دست زده و با دست خود پرده ى فریب و ریاکارى تن دادن به قواعد جامعه متمدن جهانى را دریده و ماهیت ضد بشر، خونریز و قرون وسطائى خود را مجددا عیان کند و موتور دور جدیدى از اختناق در داخل را روشن کند. شکستهاى جدى رژیم در صحنه ى یمن و در گل نشستن در عراق و سوریه هم قاب خارجى این تصویر هستند.
در همان روزى که در ادامه ى سیاست مماشات، رژیم را به میز مذاکرات وین دعوت میکنند، رژیم ولایت با موشک باران لیبرتى، دریافتى پیام مماشات را به اوباما و حضرات اطلاع میدهد که دنیا هر طور بچرخد، این حکومت دشمن خودش را میشناسد و اعتراف میکند که ترس تاریخى و پایان ناپذیر او از مجاهدین نه تخفیف یافته، نه مشمول مرور زمان شده و نه قابل سرپوش گذاشتن است.
بدون شک شهادت هر مجاهد خلق ضربه ى به جنبش محسوب میشود اما آیا این ضربات باعث ترسیدن و از مبارزه دست برداشتن و وادادن مجاهدین شده و یا برعکس؟ واقعا درد و داغ دل تک تک مجاهدین و هواداران و فعالین این مقاومت از خبر شنیدن شهادت سردار برجسته ى ارتش آزادى، حسین ابریشمچى، ایا پیامى جز وابستگى و دلدادگى این افراد به سازمان محورى مقاومت و رهبرى ان دارد؟ ایا بدون هیچ تعارف و مبالغه، تنها با مقایسه خبر سنگین این شهادت با آنچه در سى و چند سال اخیر دیده ایم، پیامى جز رزم پر توان تر و جانانه تر این سازمان و مقاومت، اشعه و نورى ساطع میشود؟
رژیم بهاى سنگینى براى این جنایت پرداخته است و بالطبع باز هم جنایت خواهد کرد، اما آیا اعتراف از این صریحترى میشود یافت که در روز دعوت به نشستن سر میز مذاکرات با ابرقدرتهاى جهانى، این حمله نشان میدهد که تهدید اصلى رژیم در کجاست؟ بادکنک تبلیغاتى که مجاهدین در ایران نقشى ندارند را خود این حکومت از بین برد! داشتن هوش طراحى سفینه هاى فضاپیما لازم نیست که اعتراف عملى رژیم به ترس از مجاهدین خلق را، دریافت.
در این میان راه اندازى سیرک مجدد مزدوران بسیج شده ى وزارت اطلاعات در مقابل لیبرتى، هدفى جز زمینه سازى براى کشتار جدیدى نداشته است. لعنت تاریخ و مردم به حمالان هیزم جهنم باد!
وادادگان خودفروخته، مملو از کینه ى ضد بشرى به مجاهدین و رهبرى این مقاومت، براى شستن دستهاى خونین رژیم، به کسب و کار ناشرافتمندانه ى تقسیم تقصیر بین جلاد و قربانى پرداخته و با گرفتن فیگور فرا خاکى و تنزه طلبانه با فرافکنى در حد اخوندهاى وزارت اطلاعات، به موازات سپاه قدس به پرتاب لوش و لجن به رهبرى مجاهدین پرداخته "که بعله ... اگر میخواستند همه را بیرون بیاورند، مى آوردند و خون شهدا، برایشان دستمایه ى فرار از مسئولیت است" واقعا که رذالت آخوندى از مرض هارى واگیرتر است اما درمان هم ندارد. قصد حضرات از ادامه ى ترور شخصیت رهبرى مجاهدین، تکمیل سیاسى هجوم نظامى است و بس! هیچ نیرو و حزب و شخصیت سیاسى در محکومیت این تهاجم در محکوم کردن تام و تمام رژیم و سیاست مماشات درنگ نکرده است. بازهم نشان داده شد که فرق رژیمى با ضد رژیمى تا چه حد است. زندانیان در زیر تیغ و تهدید دار با امضاء و اسم خودشان به جنایات رژیم اعتراض میکنند. فعالین حقوق بشرى این جنایت را با کشتار زندانیان سیاسى در سال ١٣٦٧ معادل میدانند. به نظر میرسد که باند تواب تشنه به خون تنها چیزى که از رژیم کم دارند، مصاحبه با سررسته ى معدوم جیش المختار است که دیگر در لجن پراکنى و توهین و دشنام گوئى به مجاهدین از زنده و شهید، در ردیف خبرگزارى فارس سپاه پاسداران قرار گیرند، وگرنه درانتخاب کلام از هیچ لمپن بسیجى هیچ کم نگذاشته اند.
رذالت غنى شده یعنى در لحظه ى بعد از حمام خون مجاهدین، در جایى که نه برق هست و باران شدید در روز قبل از حمله همه چیز را مختل کرده بود، یقه ى مجاهدین را گرفت و در منبر بى بى سى بالا رفت که ما خانواده ها نگرانیم، البته واژه ى زیبا ى خانواده در دوران اخوند از تعدى مصون نمانده اما اگر فقط یک دلیل لازم باشد که طرف سر در آخور رژیم داشته و دارد، همین کافى است. به عنوان شاهد عرض میکنم که بنده با دختر خواهر گرامى و قهرمانم در لیبرتى مدام و مرتب با اینترنت و نامه و گه گاه تماس مستقیم تلفنى در تماس بوده ام و الان هم نگران سلامت او هستم، اما این وسط مدعى رهبرى مجاهدین شدن، نشانى جز از مزدورى رژیم نیست! ادا و اطوارهاى تمساح اشک ریزان، کسى را نمى فریبد. با فرمانده کاظم، (چه نامى! کاظم یعنى فروخورنده ى خشم) و دیگر سروران شهید لیبرتى، دیگر بار بر پیمان تعهد به تلاش براى سرنگونى این حکومت ضد بشرى، تاکید میکنیم. 

زنده باد سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران


۱۳۹۴ مهر ۸, چهارشنبه

نادر نادری (معروف به نادر پاسدار) از وزارت اطلاعات ماموریت جدید میگیرد !!؟

نادر نادري يكي ازماموران وزارت اطلاعات و ازاعضاي بسيج ضد مردمي گشتاپوي ملايان میباشد
درهنگام تقاضاي ورود به ارتش آزاديبخش به دليل اين كه شكهاي قوي  امنيتي درمورد او وجود داشت ازپذيرش او برای ماهها خودداري شد.

او درجريان ترورآقاي حسين عابديني بوسيله رژيم خميني ( كه به جاي آقاي محمد محدثين مسول كميسيون خارجي شوراي ملي مقاومت مورد سوء قصد قرارگرفت )  درتركيه شديدا مورد سوء ظن بود و به همين دليل  به تقاضاي او براي ورود به ارتش آزاديبخش مدتها ترتيب اثر داده نشد و به اوپيشنهاد شد درخارج مانده و پناهندگي بگيرد . ولي او همواره تلاش میکرد  اعتماد مسولين ارتش آزاديبخش را كسب كرده و به ارتش آزاديبخش اعزام شود.
پس ازمدتي او موفق ميشود تاحدودي اعتماد برخي ازمسولين ارتش آزادیبخش را كسب كرده وبه ارتش اعزام شود ، ولي هم چنان شك وترديد امنيتي درمورد او باقي مي ماند. قبلا سایت ایران افشاگر این مزدور را افشا کرده بود . ا ینجا را کلیک کنید.

درمرداد ۱۳۸۳ تقاضاي رفتن به تيف ميكند .
به محض ورود به تيف با ماموران وزارت اطلاعات كه پيش از او درتيف حضور داشتند مانند : جواد فیروزمند و بهزاد عليشاهي و محمد رزاقي و مجيد روحي  چفت شده وارتباطات خودش را با وزارت اطلاعات بر قرارميكند. پس ازاعزام جواد فيروزمند و بهزاد عليشاهي به فرانسه بوسيله وزارت اطلاعات , نادرنادري ازداخل تيف با آنها درفرانسه  مرتبا درتماس بود و اخبارتيف را دراختيار آنها قرارميداد . به دلیل علنی بودن رابطه او با وزارت اطلاعات  درتیف به « نادر پاسدار » معروف شده بود  .
پس از  انحلال تيف وبسته شدن آن توسط آمريكائيها, درزمستان ۱۳۸۶  به اربيل رفته و درقسمت داخلي خانه اي كه وزارت اطلاعات درجنب كنسولگري رژيم دراربيل برای مزدوران خودش و عضو گیری بقیه تهيه كرده بود ساكن شده و به توصيه وزارت اطلاعات براي به همكاري كشاندن نفرات تيف با وزارت اطلاعات تلاش ميكرد.

دراوايل سال ۱۳۸۷ گشتاپوي ملايان اورا به ايران برده و پس از توجيهات لازم وضروري , فراهم کردن امکان ملاقات با احسان نراقي درتهران , اورا آماده اعزام به فرانسه ميكند . احسان نراقي قول همه گونه همكاري رابه او ميدهد و تعهد ميكند كه مسايل قانوني او را پس ازورود غير قانوني به فرانسه حل وفصل نمايد . وزارت اطلاعات درتهران شكايتنامه اي از مجاهدين براي اوتهيه ميكند تا بعد از به سرانجام رسیدن کار پناهندگی اش به انجام ماموريت هاي محوله ازطرف وزارت اطلاعات ملاها اقدام نمايد ..

وزارت اطلاعات اورا ازطريق مرززميني وارد تركيه ميكند و سپس ازطريق امکانات قاچاقی که جهانگیر شادانلو تهیه کرده بود  اورا به ايتاليا و سپس به فرانسه مي فرستد .

نادر نادري درتاريخ ۸ ژوئيه ۲۰۰۸ خودش را درپاريس به اداره پناهندگي معرفي كرده است و در یکی از کمپ های شهر متز ساکن میشود.
پس از ورود به فرانسه به همکاری تنگاتنگ با وزارت اطلاعات می پردازد و درکلیه جلسات و گردهمایی های وزارت اطلاعات در پاریس  همراه با ماموران بد نام وزارت از قبیل کریم حقی و مسعود خدا بنده شرکت میکند.
او همراه با تعداد دیگری از ماموران وزرات اطلاعات از حمله جنایتکارانه مالکی به اشرف و کشتار
مجاهدین حمایت کرده بود و به مالکی  جنایتکار که اکنون  همه آحاد مردم  عراق ( شیعه و سنی ) در تظاهرات سراسری خواهان اعدام او به جرم جنایت و دزدی و فساد و کشتار عراقیان بیگناه هستند ، نوشته بود :‌
«آقاي نوري المالکي نخست وزير محترم عراق
با تقديم احترام … خوشبختانه امروز از طريق رسانه هاي خبري مطلع شديم که هيئتي از دولت محترم عراق به رياست آقاي موفق الربيعي به پادگان اشرف در عراق مراجعه نموده ورسمأ
خواهان بسته شدن اسارتگاه اشرف شدند ما از اين اقدام قانوني و بشر دوستانه قدرداني و حمايت نموده و اميدواريم که اين نوع اقدامات قانوني ادامه بابند...ما جداشدگان اين فرقه نيز از شخص شما و هيئت محترم عراقي سپاس گزاريم. با کمال احترام امضاء کنندگان ذيل:
۱- محمد رزاقي ۲- حسن پيرانسر ۳- حميد سياه منصوري ۴- محمد بازيار پور ۵- نادر نادري ۶- منصور نظري  ۷-حامد صرافپورو .............-۹ دي۱۳۸۷
 اخیرا وزارت اطلاعات به او ماموریت داده تا از مزدور وزارت اطلاعات مصطفی محمدی که از کانادا برای ایجاد درگیری و زمینه چینی اقدامات تروریستی به فرانسه آمده حمایت نماید

نادر نادری سایر ماموران وزارت اطلاعات را تحریک نموده و ازآنها دعوت میکند  که به محل اقامت رئیس جمهوربرگزیده مقاوم برای ایجاد درگیری و آشوب و هم چنین زمینه سازی اقدامات تروریستی بیایند.
 او طی نامه ا ی که در سایت وزارت اطلاعات ایران اینترلینک در تاریخ ۱۴ سپتامبر۲۰۱۵  درج شده است مینویسد: مریم رجوی « نه در میدان سن میشل است و نه در میدان شتله بلکه برای همبستگی باخانواده ها و دوستان اسیرمان باید جلوی اور سورواز تجمع کنیم و با راه اندازی آکسیون ها و افشاگری بساط دجالیت این فرقه را در هم بکوبیم از شخصیت های برجسته ایرانی تقاضای همیاری و حمایت داریم.»


این مزدور در تاریخ ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۵ به همراه مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد به شهر سرژی پونتواز آمده و از مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد« به شیوه برن در رو »چند عکس گرفته اند تا با انتشار آن درسایتهای وزارت اطلاعات جیره و مواجبشان را بگیرند .
افلاس و بد بختی رژیم ولایت فقیه و زهر خورده را بنگرید که از سر  استیصال  به لمپنی به نام مصطفی محمدی که همه شرافت و عواطف پدری را ما به ازاٰء پول  به رژیم  کثیف آخوندی فروخته است و طلبه معلوم الحال کثیفی مثل قربانعلی حسین نژاد و عنصر فاسدی به تمام معنی مانند نادر نادری متوسل شده است .

واقعیت این است که اقدامات زبونانه  رژیم چیزی نیست جز واکنشی نومیدانه به  برگزاری جشنهای شکوهمند پنجاهمین سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران در داخل میهمن اسیر و در همه کشورهای اروپایی و آمریکایی و هم چنین تظاهرات شکوهمند امریکا علیه روحانی جنایتکار در نیویورک.
خوردن جام زهر اتمی بوسیله ولی فقیه و شکستن همه مرزسرخهایش  و شکست های استراتژیک  پیاپی مهره هایش در سوریه و عراق و یمن و  اوج گیری تظاهرات و اعتراضات اجتماعی در داخل میهن ، از همه طرف زنگ خطر را برای رژیم به صدا در آورده است در چنین دوران با شکوهی رژیم به هر خس و خاشاکی متوسل میشود.
زیرا از قدیم گفته است : آدمی که در حال غرق شدن است به هر خس و خاشاکی چنگ میزند .
از دولت فرانسه میخواهیم . بر اساس مصوبه آوریل 1997 شورای وزیران اتحادیه اروپا ، این مزدور وزارت اطلاعات و سایر مزدوران که هدفی جز توطئه علیه پناهندگان ایرانی ندارند  و برای زمینه سازی اقدامات تروریستی تلاش میکنند و خود بصورت تروریزم خفته عمل میکنند تا در شرایط مناسب وارد عمل بشوند را به  ایران اخراج نمایند .












۱۳۹۴ شهریور ۲, دوشنبه

توافق اتمی و دو دیدگاه متضاد ؟

توافق اتمی بین رژیم آخوندی و ۵+۱ ، باعث شکل گیری دو دیدگاه کاملا متضاد در میان مفسران و
تحلیلگران گردیده است.
برخی توافق اتمی را حلال مشکلات رژیم آخوندی (حد اقل برخی از مشکلات) میدانند، عده ای بعکس آن را آلوده به سم و زهر کشنده برای رژیم ارزیابی میکنند که به تدریج، نتایج وخیمی برای رژیم ببارخواهد آورد.
آنهایی که این توافق را یک پیروزی برای ژریم ولایت فقیه بطورعام و برای دولت آخوند روحانی بطورخاص ارزیابی میکنند، اساسا به حرفهای رفسنجانی که آن را بزرگتر ازفتح خرمشهر نامید و روحانی که گفت سه گل زدیم  و دو گل خوردیم استناد میکنند. اصلاح طلبان درونی نظام و رسانه ها و لابی های وابسته به آنها در داخل و خارج از مبلغین این تئوری می باشند.
آنها معتقدند: هم چنان که روحانی گفته است، ریشه همه مشکلات حتی آب آشامیدنی ناشی از تحریمها میباشد، با برداشته شدن تحریمها مشکلات موجود حل و یا به سمت حل پیش میرود. علاوه برآن توافق اتمی منجر به تشنج زدایی بین رژیم و غرب و شکل گیری مناسبات جدیدی میان آنها میگردد، با برداشته شدن تحریمها امکان فروش نفت بوجود می آید و پولهای بلوکه شده یکباره به خزانه دولت واریز میگردد، ورود پول به خزانه دولت، باعث بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم خواهد شد. ما حصل همه این اقدامات، نارضایتی اجتماعی، از رژیم آخوندی کاهش یافته، برآیند همه این عوامل باعث تثبت و عمر بیشتر رژیم آخوندی حد اقل برای یک دوره و یا چند سال دیگر میشود. پس این توافق یک پیروزی برای رژیم است.
موافقان این نظریه تضادهای بین مردم ایران و حکومت آخوندی را اقتصادی و یا اکونومیک ارزیابی میکنند که ازخارج تحمیل شده است و بقا و تثبیت رژیم را به تحولات اکونومیک پیوند میزنند .
آنها در موضوع اتمی، مدار جنگ را بین رژیم و غرب میبندند و معتقدند که منازعه اتمی، دو طرف دارد رژیم  و غرب. از نظر آنها مردم ایران دراین قضیه یا نقشی ندارند، یا خنثی هستند. ولی بیشترچنین وانمود میکنند که مردم، در مقوله اتمی همنظر و در کنار نظام ولایت فقیه قراردارند. آنها هیچ رابطه ای بین پولهایی کلانی که رژیم صرف این پروژه کرده، با بی خانمانی و بیکاری و اعتیاد و فقر و بد بختی و کلیه فروشی و سرکوب و ... برقرار نمی کنند. کشاکش اتمی را بدون وارد شدن به عرصه سیاسی و  اجتماعی مورد بررسی قرار میدهند .
در نقطه مقابل آنهایی که این توافق را جام زهر میدانند معتقد هستند.
 تضاد بین مردم ایران و رژیم آخوندی یک تضاد بنیادی و عمیقا سیاسی و نه فقط اقتصادی است، مشکل اصلی این رژیم صرفا تحریمها نیست بلکه سیاست های ضد مردمی و سرکوب همه اقشار مردم می باشد، اتفاقا تحریمها نیز محصول همان سیاست ضد مردمی می باشد.
 برداشته شدن تحریمها تضاد سیاسی عمیق مردم با رژیم را حل نمیکند. اگرچه که منافع  برخی از سرمایه داران وابسته به رژیم و شرکت های وابسته به  سپاه و ... را مقطعی حل وفصل خواهد کرد. همان میران وپولی هم وارد کشور بشود به جیب عوامل حکومتی سرازیر میشود و مردم ازآن بهره ای نخواهند برد.
رژیم در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد حدود ۱۰۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشته است، با این در آمد کلان نه تنها هیچ تضادی را نتوانسته است حل کند، بلکه تضادهایی هم بوجود آورد که محصول آن قیام سال ۲۰۰۹ بوده است. حالا ۲۹ میلیارد دلاری که (اگر توافق درپایان سال مسیحی امضا بشود)، قرار است آزاد گردد در قیاس با ۱۰۰۰ میلیارد دلاردرآمد دوران احمدی نژاد، عددی به حساب نمیآید که تاثیر کیفی درحل تضادهای حتی اقتصادی رژیم داشته باشد.
آنها میگویند در مقوله اتمی، مدار اصلی بین مردم و مقاومت ایران از یک طرف و رژیم آخوندی از طرف دیگر بسته شده است. غرب نیز از موضع منافع خودش از نقطه ای وارد این موضوع شده است. ولی تضاد اصلی بین مردم و مقاومت ایران و رژیم بوده هست و
خواهد بود. حتی اگر تضادهای رژیم و غرب در مقوله اتمی
حل بشود، تضاد بین مردم و مقاومت ایران با رژیم هم چنان به قوت خودش باقی خواهد ماند. توافق اتمی نه تنها این تضاد را کمتر نمیکند بلکه به آن دامن هم خواهد زد.
ـ  جواد منصوري اولين فرمانده سپاه پاسداران قبلا در مورد توافق اتمی گفته بود: بيكاري، گراني، مشكلات امنيتي، فساد، ناهنجاريهاي عمومي، فاصله طبقاتي و سياستهاي غلط مثل هدفمندي يارانه‌ها و طرحهايي مانند مسكن مهر
و برخي پروژه‌هاي عجيب و غريب باعث شد دولت چاره‌اي نداشته باشد جز اين‌كه يك عقب‌نشيني كلي در برابر خارجيها داشته باشد تا بتواند وضعيت موجود را كنترل كند و حتي همين آذر ماه دولت نه پول كارمندان دولت را دارد و نه پول يارانه‌ها را و به همين خاطر مجبور است بدون پشتوانه اسكناس چاپ كند… دروغ گفتن مسئولان بزرگترين ضربه به كشور است… چطور شد يكدفعه بعد از اعلام اين توافقنامه يك جو عمومي به نفع ما در رسانه‌هاي جهان به‌وجود آمد؟ ‌يكي اين‌كه ايران از موضع خود عقب‌نشيني كرده و ديگر اين‌كه اگر اين توافقنامه اجرا شود ايران به‌حالت عادي خودش برمي‌گردد… البته به‌رغم تمامي اين‌ها، اوضاع كشور ما بهتر از اين نخواهد شد و مسايل ما حل نمي‌شود، زيرا كه اصل مشكلات ما مربوط به داخل است، يعني اگر از آسمان ايران هم طلا ببارد اما ما شايسته سالاري و حاكميت قانون را نداشته باشيم… و فاميل بازي و رانت بازي در كشور حاكميت داشته باشد، وضع همين است و اينطور نيست كه فكر كنيد اگر فردا آقاي ظريف توافق نهايي را امضا كند و غرب هم به وعده‌هايش عمل كند تمامي مشكلات ما هم رفع مي‌شود … (خبرگزاري فارس18آذر92)
شاخص های جام زهر یا پیروزی چیست؟
 ۱لف :مذاکره اتمی از روی اجبار یا اختیار؟
موافقین نظریه جام زهر میگویند : اگررژیم (تمامیت نظام ) به میل خودش به پای میز مذاکره آمده بود میتوانستیم بگوییم که او هنوز ظرفیت تاریخی لازم برای بقا را دارد و موافقت اتمی میتوانست برای او یک فرصت باشد. یک دیپلمات اروپایی درهنگام مذاکرات به رژیم گفته بود: حواستان باشد که شما روی زانوان خونین به سر میز مذاکره آمده اید.
آمدن خامنه ای پای میز مذاکره، نه طبق گفته خامنه ای، به خواست آمریکا و وساطت یکی از محترمین منطقه (حالا ببیند کار به کجا رسیده که از نظر ولی امر مسلمین؟!! سلطان قابوس میشود «محترمین منطقه» ) بلکه، محصول افشاگریهای مقاومت از یک طرف و تحریم کشورهای غربی از طرف دیگر و .... بوده است. ولی خامنه ای برای آبروریزی کمتر اسم آن را گذاشته است «نرمش قهرمانانه».
بارها مقامات رژیم به این مساله اشاره کرده اند . اینجا را کلیک کنید.
دست برداشتن از پروژه بمب سازی که  خامنه ای  ۳۰ سال برای آن وقت صرف کرده و میلیاردها دلار برای آن هزینه و تا چندی قبل آن را حق مسلم خود میدانسته است، ناشی از یک اجبار بوده و نه یک اختیار.
به دلیل همین  اجبار است که خامنه ای و باندش بشدت از آثار و عواقب داخلی و بین المللی آن واهمه دارند. کش دادن دو ساله مذاکرات و کش و قوسهای پسا مذاکرات،  نیز حکایت از صحت این نظر دارد .این توافق ازیک طرف تضاد بین مردم و رژیم و از طرف دیگر تضاد بین جناحین رژیم را وارد مرحله جدیدی میکند و به همین دلیل یک سرفصل است به این دلیل آن را جام زهر مینامیم .
اگر رژیم این ظرفیت تاریخی را میداشت، خودش با اختیار خودش عقب نشینی میکرد.
ب : حفظ بمب ا تمی یا دادن بمب اتمی
اگر به جایگاه  و مسیری که رژیم طی کرده است نگاه کنیم به روشنی می فهمیم که بمب اتمی جایگاه استراتژیک و نه تاکتیکی برای رژیم داشته است .
به دلیل ماهیت ارتجاعی و عقب افتاده رژیم از یک طرف و داشتن یک اپوزیسیون قدرتمند ازطرف دیگر، برای حل تضادهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، بخصوص مساله زنان و جوانان  هیچ راه حلی طی این سالها ارائه نداده و هیچ چشم اندازی هم برای حل آن نداشته ودر آینده هم نخواهد داشت .
تحلیلگران و مقامات امنیتی رژیم سربلند کردن اشکال جدیدی از نوع قیام سال ۸۸ را درچشم انداز میبنند وعلنا هشدار میدهند: اگراین بار فقط ۶ ساعت کنترل تهران را ازدست بدهیم، نه سپاه و نه بسیج و نه ساندیس خورهای رژیم دیگرقدرت به کنترل جامعه نخواهند بود. به همین دلیل است که دست یافتن به بمب اتمی جایگاه استراتژیک و بقول آخوند ها راهبردی پیدا کرده است.
رژیم از همان آغاز با ایده دست یابی به سلاح هسته ای تکمیل نیروگاه بوشهر با روسها را استارت زد. در سالهای ۶۵ و ۶۶ درحالی که کم کم  آثارشکست درجنگ ضد میهنی ایران وعراق هویدا میشد معتقد بود:‌
درتعادل قوای امروزی، پیشرفت سیاست بسط(صدور بنیادگرایی) و جلوگیری از سیاست انقباض، بدون داشتن یک اهرم قدرتمند مانند بمب اتمی امکانپذیر نمی باشد.
خامنه ای و تلاش برای بدست آوردن بمب  اتمی
برخلاف ادعای خامنه ای مبنی بر حرام بودن بمب اتمی، او در سال ۶۴ (زمانی که رئیس جمهوربود) به اتفاق یک هیئت نظامی برای بدست آوردن تکنولوژی هسته ای به پاکستان سفرکرد. اولین اطلاعات را از عبدالقادر خان، پدر بمب اتمی پاکستان خریداری کرد که همان زمان مقاومت ایران آن را افشا نمود .
در سال ۷۱ بعد از فروپاشی شوروی، رژیم بشدت دنبال مسیر ساده تر یعنی خرید بمب حاضر و آماده از قزاقستان رفت. ولی با افشاگریهایی مقاومت، در اثر فشار بین الملللی یلتسین ریئس جمهور وقت شوروی آن را ملغی کرد .
در ۲۳مرداد ۸۱ مجاهدین به اطلاعات بسیار سری و محرمانه ی بزرگترین تاسیسات نیمه تمام اتمی
رژیم در اراک و نطنز و در ارديبهشت 82 به «شيان» یک مركز بيولوژي  دست یافتند و آنرا افشاکردند. این افشاگریها یک ضربه بسیار جدی به سیاست بمب سازی وارد ساخته و تبدیل به بزرگترین چالش حکومت آخوندی شد .درسال ۲۰۰۹ سایت «فردو»که در دل کوهها و در اعماق زمین ساخته شده بود افشاگردید. برملا شدن این فعالیت ها نشان داد که رژیم نه ازیک مسیر بلکه  ازچند مسیر موازی در پی رسیدن به بمب اتمی میباشد.
افشای مراکزی که رژیم طی ۱۸ سال در خفای کامل آن را ساخته بود جامعه جهانی را وادار کرد که این موارد را جدی بگیرد .(درحالی که غرب به افشاگریهای قبلی مقاومت با ناباوری نگاه میکرد ) اینجا راکلیک کنید.
تاقبل از افشای اراک و نطنز، غربیها زیاد خوششان هم  نمی آمد که  معاملات پر سود با دولت آخوند خاتمی (که دل غربیها برایش ریسه میرفت). را با افشاگریهای مقاومت از دست بدهد.کار به جایی رسید که ازنظر شیراک داشتن یکی دو بمب بوسیله رژیم آخوندی هم بلامانع می نمود ؟!!
پس از افشای اراک و نطنز، رژیم تحت فشار بین المللی به رئیس وقت آژانس اتمی، محمد البرادعی اجازه بازدید از این دو مرکز را داد. گزارش البرادعی پس از بازدید ازسایتهای اراک و نطنز جهان را حیرت زده ساخت. پس از آن بود که جامعه جهانی متقاعد شد، بمب اتمی جایگاه استراتژیک برای رژیم دارد. این یک پیروزی بزرگ برای مقاومت ایران بود.
بااین سابقه، اگر رژیم بمب اتمی را حفظ کرده باشد، باید گفت که بله آنچه را که بعنوان تضمین بقا دنبالش بوده است را بدست آورده و یک پیروزی برای رژیم به حساب می آید. (حد اقل برای کوتاه مدت). به کره شمالی نگاه کنید با یک یا چند بمب چگونه ازجهان باجگیری میکند .
ولی اگر آنچه را که در ۲۴ سال گذشته دنبال بدست آوردنش بوده و برای آن ۶۰۰ یا ۷۰۰ میلیارد دلار سرمایه گزاری کرده را کنار گذاشته است باید گفت جام زهر را سرکشیده است و منتظر بارز شدن آثار این جام زهر باشیم .
رژیم حداقل ۱۰سال دندان داشتن بمب اتمی را کشیده است .
براساس گزارش کارشناسان  مختلف : رژیم در صورتی که توافقنامه را امضا کند تا ۱۰ سال آینده دندان بمب اتمی را کشیده است. زیرا خامنه ای بسیاری از مرزسرخهایی را که قبلا ترسیم و نفوذ نا پذیر اعلام کرده بود را زیر پا گذاشته است .
در اطلاعیه ای که موگریتی به زبان انگلیسی وظریف به زبان فارسی بعد از توافق جلو دوربین اعلام کردند ظریف به صراحت گفت :«تحت هیچ شرایطی درپی سلاح هسته ای وگسترش آن نیستیم » به این خاطر رژیم جام زهر خورده است .
اگر چه که غرب به رژیم امتیازاتی که لایقش نبوده  داده و حق غنی سازی را برای رژیم به رسمیت شناخته است و به رژیم این امکان را میدهد که ساختاربمب سازی را حفظ کند و این ضعف قرارداد  است ولی رژیم جام زهر را سرکشیده است.
اکنون کارشناسان رژیم میگویند، اورانیوم غنی شده ای که از این طریق تولید میشود ازنظر قیمت، سه برابر گرانتر ازقیمتی است که از بازار  میتوان آن را تهیه کرد. بهتر است که قسمت عنی سازی ۳.۷۶ را هم خودمان تعطیل کنیم.
تاکنون هیچکدام از جناحهای رژیم مدعی نشده اند که بمب را حفظ کرده ایم و همه آه وناله سر میدهند که همه چیز خراب شده است. روحانی تلاش میکند بگوید که ما از اول هم دنبال بمب نبودیم، عراقچی از خسرانهای بزرگ به زیر ساختها ی اتمی صحبت میکند.
مقاومت ایران ازسال ۷۰ تا به امروز بیش از ۱۰۰ رشته افشاگری اتمی داشته است . بدون شک چشم های تیز بین اش باز هم هرفعالیت اتمی رژم را رصد خواهد کرد و آن را افشاخواهد کرد چه غربیها را خوش آید و یا نیاید زیرا که پای منافع مردم ایران در میان است. سرنوشت این رژیم سرنگونی است و باید به زباله دان تاریخ افکنده شود.دوران جدید آغازشده است.شکست های رژیم در سوریه و یمن واخیرا هم عراق یکی پس ازدیگری هویدا میشود .درعراق اکنون مردم خواهان اعدام مالکی جنایتکاردست نشانده رژیم آخوندی و قاتل مجاهدان اشرفی شده اند . دور نیست که روزی مردم ایران هم خواهان محاکمه علی خامنه ای و همه جنایتکاران رژیم آخوندی گردند. مردم ایران به این دوران سلام کرده وخوش آمد میگویند.